![]() |
![]() |
|
| ناگفته های من |
|
آینه! می دانم که بارها ترک برداشتی نه.. زنگار نگیر... تو را نخواهم شکست...
(Mary)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 خرداد1391ساعت 15:4 توسط Mary |
|
|
دنیا مزرعه ی دنیا ست...
But not that fair... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 خرداد1391ساعت 11:19 توسط Mary |
|
|
فرشته… تو نیز شیطانی شیطان… تو هم فرشته ای شرایط چهره ی توست نیکی و بدی یک چهره دارند... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 15:30 توسط Mary |
|
|
v only said gudbye with words I died a hundred times u go back to her n I go...back to... I go back to BLACK BLACK BLACK |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت 11:59 توسط Mary |
|
|
تو نمی دانستی...
و نمی دانی تو ... و نخواهی فهمید... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 15:51 توسط Mary |
|
|
چه ساده...ساده...ساده..
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 21:10 توسط Mary |
|
|
exhausted dont wanna sleep dont wanna miss even a moment wanna go on lots of works to do lots of place to go lots of words to say lots of music to listen lots of books to read lots of films to watch lots of dreams to reach lots of love to make lots of hate to forget ... life is terminable time pass by too quickly one month more or less No matter Enjoy the PRESENT u yearned yesterday Try to make a happy ending day Tomorrow will never come (Mary ) ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 12:24 توسط Mary |
|
|
90 = تحقق آرزوهایی که محال می نمود...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 0:38 توسط Mary |
|
|
pain pain
pain ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 فروردین1391ساعت 10:51 توسط Mary |
|
|
تر س س س س س س س....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت 18:48 توسط Mary |
|
|
Sometimes even the hands of the clock dont wanna leave the moment
Sometimes even the trains are in conspiracy... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 20:3 توسط Mary |
|
|
No trust ...
Block ur ears.. Shut ur thoughts up |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 اسفند1390ساعت 15:11 توسط Mary |
|
|
آرامش دریا فریبی ست
طوفان در راه است.. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 اسفند1390ساعت 18:13 توسط Mary |
|
|
:-)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 19:32 توسط Mary |
|
|
نگاه های هرز
دست های آلوده ذهن های لخت شهر بوی تهوع می دهد... (a girl) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 14:10 توسط Mary |
|
|
I AM A ROBOT
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 13:35 توسط Mary |
|
|
Is time passin me or I passin time….ّ Is that the Q
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 دی1390ساعت 14:14 توسط Mary |
|
|
نیاد روز تولدم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 دی1390ساعت 19:19 توسط Mary |
|
|
آخه من پرام سیاهه صدا م هم خیلی بیراهه.... (کلاغ)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 آذر1390ساعت 15:38 توسط Mary |
|
|
دنیا به کام روسپی...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 آذر1390ساعت 0:57 توسط Mary |
|
|
همه جا می گردم
اثری از او نیست... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 آبان1390ساعت 13:1 توسط Mary |
|
|
Darkness Sadness loneliness raining city lights pass by a strange grl in DC shoes Mary |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 آبان1390ساعت 12:56 توسط Mary |
|
|
ازت متنفرم
همچون مادری از فرزند Mary |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 آبان1390ساعت 11:15 توسط Mary |
|
|
ماه خاکستری
زوزه ی باد میان درختان لرزان برق چشم های بیمار اشباح به پنجره می کوبند و من سیاه پوش در انتظار گرگ ها Mary |
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 مهر1390ساعت 16:52 توسط Mary |
|
|
به من هر آن که او دور
به دل چو سینه نزدیک به من هر آن که نزدیک از او جدا جدا من |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 مهر1390ساعت 16:7 توسط Mary |
|
|
قبرهای خالی
مردگان زنده زندگان مرده
Mary |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 شهریور1390ساعت 0:26 توسط Mary |
|
|
شبیه حرفات نبودی...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 تیر1390ساعت 19:32 توسط Mary |
|
|
Shocked frustrated CHocked with tears Tryin not to weep Hidin her eyes Hw difficult is to pretend When she is dyin inside Flash back … Mary |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 تیر1390ساعت 17:51 توسط Mary |
|
|
سردمه...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1390ساعت 1:1 توسط Mary |
|
|
حالم از دروغ هات بهم می خوره حتی از یادآوریشون چندشم می شه از اون حس اعتماد بی مرز از این بلاگ و احساسات پاکی که به سخره گرفته می شه از... اوغ... Mary |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 تیر1390ساعت 22:2 توسط Mary |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
I'm nobody! Who r u
r u nobody,too Then there's a pair of us-don't tell They'd banish us,u know How dreary to be somebody How public,like a frog To tell ur name the livelong day To an admiring bog |
|
RSS
|